نام کاربری:
پسورد:
اعضای انجمن(110) نظرات انجمن
جستجوی انجمن
عناوین پر بازدید ماه
بهـــــ اســــــــــــــــــــــم خدایـــــــــــــــــــ خدا - 625 بازدید
براي تو - 471 بازدید
با توام... - 398 بازدید
حراج واقعی - 372 بازدید
معلم... - 311 بازدید
مدیریت انجمن:

پدرام نائبی
طرفداران مطلب

آسمون پنهان (B3DA )    

شب شيدايي (خاطره ي خودم از شب دوشنبه)

درج شده در تاریخ ۹۰/۰۷/۰۳ ساعت 19:35     بازدید: 2493 نفر
 

 

بسم الله

 

يه سلام داغ به حضور دوستان خوبم،چه اونايي كه تو اين مدتي كه كم پيدا بودم دلتنگ منو مطالبم شدن و چه اونايي كه حتي نميشناسنم يا اگرم ميشناسن، بودن يا نبودنم براشون فرقي نداره.

يه سلام خيلي خيلي خيلي داغه داغ هم خدمت سايت ميانالي كه دلم براش تنگ شده بود،گرچه  دير به دير سر ميزنم اما حالا كه اومدم با يه مطلب تاليفي اومدم سراغش با عنوان "خاطري پر از خاطرات رويايي"

 

از همينجاهم از دوستاني كه مدت هاست وقت نشده به مطالبشون سر بزنم و ازموضوعات و متنهاي مفيدشون استفاده كنم واقعا عذر ميخام اميدوارم به دل نگرفته باشين خوب ديگه  چاپلوسي بسته بريم سر اصل مطلب(انگار مجلس خواستگاريهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com )

اين متن خاطره ي شب دوشنبه اي هستش كه من  مهمون خواهر  نو عروسم بودم و قرار بود شبو خونشون بمونم.

توجه توجه توجه!!!!

ازنوشتن نظراتي چون:

1:فقط "مرسي"

2:فقط "ممنون"

3:فقط "شكلك"

اكيدا خودداري بفرمائيد(چقد جدي ام من ) اما  فقط بگين" 5" ايرادي وارد نيستا:D

دوست دارم نظرواقعيتونو بدونم

موفق باشين بدرود

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بنام خالق احساس

بازهم باخود سروكله ميزنم تا موضوعي براي آغاز بيابم.تمام حواسم به پنجره است و صداي هو هوي بادهاي رام شده اي كه در محوطه ي حياط به اين سو آن سو ميروند وبه هرآنچه كه در پس و پيش خود قرار دارند بوسه ميزنندو مستانه سر به فلك ميكشندو دوباره برمي گردندو در آغوش زمين جاي ميگيرند.از هيبت تكان هايي كه بادِ سرخش  به  درِ حياط و جعبه ي چوبي  كه در كنجي تنها سر به بالين ديوارفرو برده است ،فائق مي آورد صداي جير جير ونواي دل خراشي را به گوش مي رساند اما اندكي بعد كه صداي كشيده شدن برگهاي خشكيده ي آفتاب گردان بروي سنگ هاي ريزو درشتي كه چون فرشي كف حياط را در بر گرفته است، اوج ميگيرد وهمراه باآن نواي دلخراش وفريادهاي خودِ باد، آهنگ دلپذيري بدست طبيعت نواخته ميشود.آهنگي كه دل هر غم زده اي را مسرور ميكند و هر نوازنده اي را مات و  مبهوت.

دلم ميخواست گوش ِ جان به لالايي آنها در اين شب تنهايي بسپارم ودر اوج بيداري خواب بازگشتت به كوي خويش وبودنت در بَرَم را ببينم تا شايد اينگونه بتوانم  چشمان منتظرم را بيشتر باز نگه دارم و چهره ي دوست داشتني ات را دلي سير نظاره كنم .افسوس كه نمي شد!بالا و پايين رفتن پرده ي پشت پنجره فرصت خيال را از سرم مي پراند...

بادكه با هروزش به ميله هاي پنجره برخورد ميكرد، ضرباتي چند بر سينه ي پرده ميكوبيد و آنرا عقب ميراند تا خنكاي نسيمش را ميهمان اتاق كندو  وجود پراز اشتياق مرا به وجد آورد، اما باز هم پرده مانع مي شد!بي پروا از جاي خود برميخيزم وبا كلافگي پرده را به گوشه اي ميكشم وجمع ميكنم...نگاهم به باغچه ي آن سوي پنجره مي افتد...اوه خدا ي من!چه هواي مدهوش كننده اي!...سرم را نزديكتر ميبرم،متوجه عطر گلهاي شب بو ميشوم كه فضاي بيرون را احاطه كرده اند.

صورت گلگونم را به شيشه ي پنجره تكيه مي دهم،خنكيه شيشه نرم نرمك زير پوست گونه ام رخنه ميكندومرا به لبخندي كودكانه وامي دارد.چشمانم را ميبندم ونفسي مملوء زعطرگلهاو هواي مست كننده به مشامم ميكشم و آهي از عمق وجود بر سينه  ميكوبمو برون ميدهم،آآآآآه گويي كوله باري غمو اندوه از شانه هاي دلم رها گشته ست.

برميگردم و روي زمين چنبره ميزنم،به ديوار يخي اتاق تكيه ميدهم و زانوانم را در آغوش ميكشم ، پتوي لطيفي را كه پس زمينه ي سفيد مايل به زردي پرتو ي نور خورشيد وحاشيه هاي سرخ واناري رنگي دارد ووسط آنها تصويربزرگي از يك گل زيبا با شاخ و برگهاي سبزوجواني رنگش وگلبرگهاي صورتي وپرچمك هاي سفيد نقش بسته ،به روي زانوهايم مي اندازم ولحظه اي سكوت اختيار ميكنم.

ساعت 1بامداد است ومن در انديشه همه و هيچم.لحظه اي كوتاه تمام خاطرات تلخ و شيريني كه توام باخنده ها ياگريه ها،شورو شوق ياغم و دلواپسي ها،آرزوها ،انتظار،بي خوابي هاي شبانه،دلنوشته هاي عاشقانه و بسي اميد،هم راه  بوده است  رادر برابر ديدگانم به تصوير ميكشم و قطره اشكي نثار  گذشته اي ميكنم كه نابورانه براي خود رقم زده بودم .قلم را در ميان انگشتانم فشار ميدهم وخودرا از گذشته مي رَهم واهداف وآرزوهاوخواسته هايم از آينده را مروري ميكنم اما نمي دانم چرا يك آن با وجود احساس قشنگي كه روح و جسمم را شعف بخشيده بود، قلبم به درد آمد!سينه ام ياراي گنجاندن نفسهايم را در خود نداشت و چنان سنگيني رويش احساس ميكردم كه گويي آسمان و زمين را در آن جاي مي دهند!دفتريادداشت خودرا گوشه اي پرت ميكنم و بي اختيار روي زمين خيز بر ميدارم تا با استراحتي قلبم آرام شود...اما چه اميد عبثي!

در يك زمان كوتاه از اين رو به آن رو شدم،زير لب زمزمه ميكردم:خدايا!چه كسي را به نزدم بخوانم تادست مهربانش را دردستهاي تب دارم بگذارد و بادلگرمي هايش دلم را از بي تابي برون آرد؟؟؟ناخودآگاه نيشخندي زدم با خودگفتم:زكي،چه خيالي كه توراست.

 درحالي كه از قطار روياها به شدت به بيرون پرت شده بودم و ديگرحس و حال  متن عاشقانه نوشتن نداشتم، به زحمت خودرا كنار پنجره رساندم و بالشي زير سر دواندم و پتو رابرداشتم و خودرا زير تاريكي قرار دادم تا شايد از حيث آن خوابم ببرد..اما نميشد و ساعتي به همان حالت ماندم تا اينكه نميدانم كي پلكهايم روي هم نشسته بودندو من غرق در خوابي نه دوست داشتني شده بودم.

 

(نوشته شده در مورخه: دوشنبه شب 28/7/90 و عصرچهارشنبه 30/7/90   حدود ساعت 5تا 6:30 )

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com



آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۷/۲۳ - 10:04
نقل قول:
رضا امامی: اون مثبت 1 گوگل رو هم من دادم باز بگید امامی بده
:-))
نه آقارضا كي گفت شما بدين؟ آقا به اين خوبي...:D
مزاح كردم نرنجين:)
شما لطف دارين
همين كه به خودتون زحمت خوندن دادين براي ما كليه
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۷/۲۳ - 10:04
نقل قول:
مهدی . نصیری: شد 2 تا
مرسي آقا مهدي :)
مهدی . نصیری(nassiri )
۹۰/۰۷/۲۳ - 10:05
نقل قول:
آسمون پنهان: مرسي آقا مهدي
:dbchox
رضا امامی(Reza7 )
۹۰/۰۷/۲۳ - 10:12
نقل قول:
آسمون پنهان: نه آقارضا كي گفت شما بدين؟ آقا به اين خوبي... مزاح كردم نرنجين شما لطف دارين همين كه به خودتون زحمت خوندن دادين براي ما كليه
:)@};-:dbchox
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۷/۲۳ - 10:39
اي بابا
آقا مهدي؟
آقا رضا ؟
چرا سرخ شدين شما؟:D
مهدی . نصیری(nassiri )
۹۰/۰۷/۲۳ - 10:40
:D:D:D:D:dbchox
فراز احمدی(Eskafild )
۹۰/۰۷/۲۴ - 21:24
غولی ، دیوی ، هیچی؟8-|
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۷/۲۵ - 14:48
نقل قول:
فراز احمدی: غولی ، دیوی ، هیچی؟
غول ديو ؟
اي بابا آقا فراز ديگه گذشت اون زمون كه...
آره اون زمون كه همه از غولو ديو ميترسيدنو هيجان داشت الان عصر ،عصر ليلي مجنونه!:D والا اينو از مطالباي سايت و اوضاع جووناي مملكتمون فهميدما الكي آمار نميدم:)
ارش شریف(nokhba )
۹۰/۰۸/۰۹ - 00:07
موضوع شاعرانه است باید رویا را از حقیقت جدا کرد=Dchox@};-
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۸/۱۱ - 15:23
نقل قول:
ارش شریف: موضوع شاعرانه است باید رویا را از حقیقت جدا کرد
نمیشه رویا را از حقیقت جدا کرد چرا که ما سعی میکنیم آرزو ها و رویاهامونو به حقیقت برسونیم
حقیقت و عالم خیال و رویا به هم پیوند خوردن
اینو من چون در چنین شرایطی زندگی میکنم میگم باز نظر شما قابل احترامه دوست عزیز:)
امیر گل محمد زاده(AMIRGOL )
۹۰/۰۸/۱۷ - 09:47
@};-%%-@};-%%-
5555555555
امیر چرمی(amircharmi )
۹۰/۰۸/۲۱ - 15:19
عالی بود
همه اش رو تا ته خوندم
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۸/۲۱ - 15:40
ممنونم:)
علی هستم(aliGsm )
۹۰/۰۸/۲۹ - 11:13
من که نفهمیدم اونور پنجره پاییز بود بهار بود تابستون بود روز بود شب بود هوا گرم بود سرد بود چی بود و کدوم بود خوب نوشتی و یکم قاطی پاطی نوشتی و جمع بندیش بد نبود:)
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۸/۲۹ - 11:21
نقل قول:
علی هستم: من که نفهمیدم اونور پنجره پاییز بود بهار بود تابستون بود روز بود شب بود هوا گرم بود سرد بود چی بود و کدوم بود خوب نوشتی و یکم قاطی پاطی نوشتی و جمع بندیش بد نبود
خیاله کسیو نمیشخه حدس زد چه رنگیه مگر اینکه خودتم اهل رویا باشی:P
همه فهمیدن چی به چیه جز تو:D
رضا امامی(Reza7 )
۹۰/۰۸/۲۹ - 11:22
نقل قول:
علی هستم: من که نفهمیدم اونور پنجره پاییز بود بهار بود تابستون بود روز بود شب بود هوا گرم بود سرد بود چی بود و کدوم بود خوب نوشتی و یکم قاطی پاطی نوشتی و جمع بندیش بد نبود
خودت چی حدس میزنی؟ :D
یک شهروند(YKSHH )
۹۰/۰۸/۲۹ - 19:06
عالی بود خوندن این مطلب هنگام عصر در هوای برفی زیر یه کرسی با یه فنجون چایی بیشتر می چسبه @};-=Dchox:)5
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۸/۳۰ - 09:26
نقل قول:
یک شهروند: عالی بود خوندن این مطلب هنگام عصر در هوای برفی زیر یه کرسی با یه فنجون چایی بیشتر می چسبه 5
:)
خوشحالم که خوشتون اومده
بله حق با شماست
اون شب چایی رو کم داشتم:)
رضا امامی(Reza7 )
۹۰/۰۸/۳۰ - 09:30
نقل قول:
یک شهروند: عالی بود خوندن این مطلب هنگام عصر در هوای برفی زیر یه کرسی با یه فنجون چایی بیشتر می چسبه 5
تبلیغ چسب راه ننداز قارداش :D
آسمون پنهان(B3DA )
۹۰/۰۸/۳۰ - 13:31
نقل قول:
رضا امامی: تبلیغ چسب راه ننداز قارداش
:-))


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
نام کاربری:
پسورد:
اپیلاسیون تهران سریع ترین اینترنت هوشمند میانه اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio* ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)راز طول عمر امام زمان (عج)اقامتگاه امام زمان‌(عج) دار قالی و دخترکعشقاگر فرصتی داشت...فروش ویژه تی‌شرت های «میانا»
کاربران آنلاین


مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است